تو نمیدونی چقدر دلم واسه تو تنگه
من نمیدونم چرا دلت یه تیکه سنگه
تو..تو رفتی با کسی و...به من نمیرسی و ..
من بگو چی کار کنم این همه بی کسی رو...
منو ببخش که بهونه گیرم...
اگه هنوز واست میمیرم..
منو ببخش اگه هنوز میخوام بهت برسم..
اگه هنوز واست دلواپسم..
اگه میگم به فکرم باش یکم.. من تنهام..
تا میگم دوست دارم .. یکی بهم میگه هیس!..
نه.. گمونم هیچ کسی به فکر درد من نیست ..
تو.. تو رفتی با کسی و .. به من نمیرسی و..
من.. بگو چیکار کنم این همه بی کسیو..
منو ببخش که بهونه گیرم..
اگه هنوز واست میمیرم..
منو ببخش اگه هنوز میخوام بهت برسم ..
اگه هنوز واست دلواپسم..
اگه میگم به فکرم باش یکم..
من تنهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممم ![]()
![]()
![]()
![]()
واسه دانلودش برید به ادامه مطلب.. نظز یادتون نره ![]()
دلم برای همتون تنگ شده بوداااااااا... آقا گفتن داستان نذار بنویس خودت ما هم میگیم چشم این روزها یکمی سرم شلوغه...از همتون معذرت میخوام.اگه دیر به دیر می آپمو بهتون کم سر میزنم... راستش یکمی حالم زیاد خوب نیست اتفاقای جالبو خنده دار زیاده واسه تعریف کردن اما حسش نیست.. یکیشو براتون میگم خودم که اصلا نخندیدم اما شاید شما خندتون بگیره..![]()
![]()
![]()
آقا چند روز پیش خیره سرمون با اکیپ بچه های ارازل اوباشمون رفتیم تو سلف نشستیم بچه ها گیر دادن ما چایی میخوایم.. اما کسی دیگه لب به چایی های دانشگاه نمیزنه چون یه روز که بارون شدیدی می یومد دیدیم مسئول سلف رفت یه دبه گذاشت زیر ناودون خیلی تلاش میکرد که آبه بارونو جمع کنه .. مشکوک شدیم که میخواد چیکار کنه ![]()
سقف دانشگاه ما هم لجنه از بس خزه و علف در اومده تو ناودون![]()
![]()
آقا چشتون روز بد نبینه تعقیبش کردیم ![]()
دیدیم دبه آبو برداشت رفت تو سلف سماورو پر کرد![]()
![]()
![]()
![]()
آقا شاکی شدم رفتم جلو گفتم برادر این چه حرکتیه گفت چیه مگه فکر کردی تا الان با آب شهر غذا می پختیم؟؟؟؟!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
اینو که گفت چند تا پسرای دیگه هم شاکی شدن که این آشغالا چیه به خورد ما میدین سقف کثیفه ناودون توش پره گل و لجنه.. گفت اینجا شماله تهران که نیست کثیف باشه تمیزه آقا حالمون داشت بهم میخورد .
. این شد که هیچکی دیگه چایی نمی خوره اون روز بچه ها گیر دادن برو قهوه بگیر منم زفتم ۴ تا گرفتم ۲ تا رو گذاشتم رو میز ۲ تا هم تو دستم بود .. در سلف هم باز بود معمولا پسرا دقیقا میان جلو در سلف ما میشینن نامردا دوستای من تا من نشستم ۲تا پایه صندلیو کشیدن من افتادم زمین ۲تا قهوه ای که دستم بود و پره شکر هم بود با اون ۲تایی که رو میز بود ریخت سر تا پام سوخت ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا خیس شدم به درک توش پره شکر بود می چسبید تموم لباسام .. کل ملت بهم خندیدن![]()
![]()
![]()
گفتم دیگه غلط کنم من خوبی کنم به شماها نامردای....![]()
این بود که یه هفته تموم کمر درد گرفته بودم
حالا اینارو بیخیال بزرگ میشم یادم میره ... این دفعه براتون یکی از آهنگ هایی که خیلی خیلی دوسش دارمو براتون تو ادامه مطلب آپ کردم من که ۱۰۰۰ بار هم گوش کنم بازم گریم میگیره چون خیلی هم ازش خاطره دارم هم دوست دارمش .. اگه میخواین دانلود کنین برین ادامه مطلب .. فرمت mp3 با کیفیت ۱۹۲ ![]()
![]()
به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود
در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود…
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید…
زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد :
“چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟”
شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید :
هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟
زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد
گفت: “آره یادمه…”
شوهرش به سختی گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست…)
_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت
که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه…
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم..
رضا و دوستش چند ایستگاهی بود که در مترو سر پا ایستاده بودند.
رضا یک ریز از مراسم خواستگاری دیشب برای دوستش تعریف می کرد. از رفتار پدر و مادر دختر و از نگاه های سرد و سوال و جواب های عجیب و غریب عموی پیر دختر می گفت.
بالاخره دو تا صندلی در کنار هم خالی شد. هر دو تونستند بشینند ..... نفسی کشیدند و در صندلی که توی ان لحظه مثل مبل راحتی بود فرو رفتند.
هنوز از کیف نشستن روی صندلی کاملا خارج نشده بودند که قطار به ایستگاه بعدی رسید.چند مرد پیر و مسن وارد واگن شدن.
دوستش تا می خواست بلند شه.
رضا اروم به دوستش گفت : پسر میدونی چند ایستگاه دیگه مونده ؟!
- چکار کنم ؟!
- خودت را بزن بخواب ... بشین
رضا سرش را انداخت پایین و خودش را بخواب زد . ولی دوستش بلند شد و رو به پیرمرد کرد و گفت : حاج اقا بفرمایید بشینید .
- ممنون پسرم
پیرمرد روی صندلی نشست و روزنامه را باز کرد و سرش را برد داخل روزنامه.
رضا بعد از چند لحظه اروم سرش را بالا اورد و به دوستش که جلوش ایستاده بود، نگاه کرد و نیشخند زد و زیر لب اروم گفت: وای چه حالی میده... بی عرضه ....
رضا در طول مسیر مدام سربه سر دوستش میزاشت .
قطار وارد اخرین ایستگاه شد .
رضا یک حرکتی به بدنش داد و انگار در طول مسیر خواب بوده رو به دوستش کرد و گفت : رسیدم...؟
- اره ... بلند شو ... از بس خواب بودی خسته شدی.
تو همین لحظه پیرمرد از پشت روزنامه اروم گفت : اره ... خسته نباشی ... اقا رضا .
پسر با تعجب رو به پیرمرد کرد و گفت : بله
پیرمرد روزنامه را اورد پایین و از بالای عینک به پسر نگاه کرد و گفت : سلام اقا رضا
- س...سلام .. عموجان
درهای قطار باز شد و پیرمرد پیاده شد .
ولی رضا ماتش برده بود .
دوستش یه تکونی به رضا داد و گفت : بلند شو .... پیرمرده کی بود؟
- پیرمرد ... عموی دختره بود.
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممم......![]()
![]()
![]()
![]()
همگی خوبین.؟؟؟ آقا دلمون یه ذره شده بوداااا.... گفتن فونتت کوچیکه چشمون درد میگیره ما هم میگیم چشم...![]()
![]()
![]()
آقا تا هی می آپیم میرسه نوبت آپ بعدی... منم که سرم شلوغ لامصب درسو دانشگاه و ......![]()
آقا یه چیز بگم بخندیم.. هفته پیش سر کلاس نشسته بودیم که یهو سر کلاس متون اسلام استاد قاطی کرد گقت پسرا یه طرف دخترا یه طرف آخه اینقدر که پسرا مسخره بازی در میاوردن استاد هم برادر بسیجی قاطی کرد گفت اینجا دانشگاهه یا...... این نقطه چینشو نگفت..![]()
![]()
![]()
یهو برگشت گفت حالا که اینطوره تا دخترا آرایششونو پاک نکنن من درس نمیدم پسرا هم برن فشن موهاشونو درست کنن ![]()
![]()
آقا قاط زده بود در حد لالیگا...
ما هم که شده بودیم عین عروس قیافه هامون همه دیدنی...![]()
![]()
به قول بچه ها فقط یه عاقد و یه دوماد کم داشتیم...![]()
![]()
برگشتم به یه دختره که چادر سرش بود فقط نوک دماغش معلوم بود گفتم استاد راست میگه دیگه همین امثال شماها دانشگاه رو خراب کردینی اینجا دانشگاست یا ..... ![]()
![]()
البته اون دختره دوستم بود باهاش هماهنگ کرده بودم.. آقا تا اینو گفتم دختره بلند شد چادرشو برداشت با مانتو نشست چادر سرش بود اما چشتون روز بد نبینه مانتو که نبود کت بود ![]()
![]()
آقا مرده بودن بچه ها از خنده... همون موقع استاد گفت الان تکلیف همتونو روشن میکنم میرم با بسیج دانشگاه میام.. آقا تا اون بره پسرا سریع جاهاشونو عوض کردن رفتن اون ریف نشستن ما ها همه چادر سر کردیم عین حوزه علمیه همه ساکتو مودب نشستیم..![]()
![]()
![]()
![]()
آقا استاد با ریئس بسیج که یه مرده هست که کل صورتش ریش و سبیله اومد بالا
دقیقا این شکلی
واااایییی دل درد گرفته بودیم از خنده استاد و داری قیافش شده بود عین میت.. از تعجب شاخ در آورده بود
![]()
آقا مرده اومد گفت اینا که ماشاله همه پوشش شون کامل احسنت فتبارک الله![]()
استاد گفت بله آخر ترم پوشش رو یادشون میارم.. آقا مرده رفت استاد شروع کرد به درس دادن که یهو گوشیش زنگ خورد از کلاس که رفت بیرون دوباره روز از نو روزی از نو ![]()
![]()
![]()
آقا پسرا اومدن قاطی ما نشستن همه چادر ها رو برداشتیم مرده بودیم از خنده خیلی عادی نشستیم استاد که اومد این دفعه جای همتون خالی باورش نمیشد تو این ۳۰ ثانیه ما چه جوری این کارارو کردیم... اومد رفت کتابو برداشت بوسید گفت جای من دیگه تو این دانشگاه نیست کیفشو گرفت و طبق آمار موثق ۲ روز پیش استعفا داد...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی خبر خبر توجه توجه .....![]()
![]()
به یک پسر خوشگل
خوش تیپ....
پولدار...
تحصیلکرده....
با اصل و نسب...
جهت نظافت منزل نیازمندیم..... اگه سراغ دارین تو کامنت برام بذارین حقوقش هم بالاست...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چشمانم را از چشمانت می دزدم . از جایم بلند می شوم. می رم و روبروی آقای جباری می ایستم. آقای جباری دستان تپلش را را روی موهای کوتاه و سفیدش می کشد و نگاهت می کند وبعد رو به من می کند و در حالی که بزاق دهانش بیرون می پرد، می گوید:« آقا نمی تونی نگرش داری ببرش تیمارستان. ما چه گناهی کردیم. یه بار بچه رو می زنه،یه بار شیشه رو می شکنه، الآنم که صبح اللطلوع اومده زنگ درو هشتاد بار زده». گونه های سفیدم قرمز می شوند. بدنم داغ می شود و عرق سرد از پشت گوشم لیز می خورد و توی موهایم گم می شود. چشمانش را گشاد می کند ودر حالی که پلیور خاکستری اش را پایین می کشد ، با قدم های کوتاه و سریعش از جلوی چشمانم دور می شود. چشمانم را روی هم می گذارم. نفس عمیق می کشم . سرم را تکان می دهم. در را می بندم. روبرویت به دیوار تکیه می دهم.روی دیوار لیز می خورم وروی زمین سرد می نشینم. در حالی که نگاهم می کنی دستانت را به یکدیگر و پاهایت را روی موزاییک های کف حیاط می کوبی .آب دهانت از گوشه ی لبت آویزان شده . سرم را روی زانو های لرزانم می گذارم ودوباره نگاهت می کنم .
دستت را به دیوار فشار می دهی و با خنده از جایت بلند می شوی.به طرف در می روی. با انگشتان دستت که هر کدام به طرفی رفته اند در را باز می کنی. با دستم روی پیشانیم می کوبم. از جایم بلند می شوم. به طرفت می آیم. از پشت یقه ی پیراهن آبی چرکتنت را می گیرم و به طرف خودم می کشم. از پشت به زمین می خوری . در را می بندم. پاهایت را روی زمین می کوبی و فریاد می کشی.صدای فریادت را آرامتر می کنی و انگشت شست دستت را توی دهانت می بری آب دهانت از گوشه ی لبت روی ریشت می ریزد. به زانویت لگد می زنم .دکمه ی ییقه ی پیراهنم را باز می کنم. با آستین پیراهنم عرق پیشانیم را پاک می کنم. نگاهم می کنی. نگاهت می کنم و می گویم:«عوضی تو آدم نشدی. آبرومو بردی. چرا من از داشتن برادر بزرگتری مثل تو باید خجالت بکشم؟ تو مثل یه انگلی هستی که از من آویزون شدی».آستین پیراهنت را داخل دهانت می گذاری و آن را می جوی و می خندی.خم می شوم و از یقه ی پیراهنت می چسبم و بلندت می کنم و یک سیلی محکم می کوبم در گوشت.خودم را راست می کنم. دستت را روی صورت قرمزت می گذاری و می خندی. دندان هایم را روی هم فشار می دهم. چشمانم قرمز می شود. رگ های سرم زق زق می کنند. دست لرزانم را زیر گردنت می برم از یقه ی پیراهنت می چسبم و به طرف زیرزمین روی زمین می کشمت.دست و پا می زنی. دکمه های پیراهنت پاره می شود. زبانت را بیرون می آوری و می خندی. همه جای بدنم می لرزد. پایم را روی شکمت می کوبم از پله های زیرزمین می افتی پایین، به در چوبی می خوری. چفت در کنده می شود و می روی داخل. سرت محکم به کارتون های کتابی که روی هم گذاشته بودم می خورد. کارتون ها روی سرت می ریزند. گردو خاک همه جا را می پوشاند. ابرو های توی هم رفته ام را صاف می کنم. چشمانم را گشاد می کنم. از پله ها پایین می آیم. کارتون ها را از رویت بر می دارم. برت می گردانم. به چشمان پر از گردوخاکت نگاه می کنم که سیا هیش گم شده است و خونی که از گوشه ی لبت آویزان شده........................
حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
ده که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین، جواب تلخ سر بالا چرا
ای شب هجرا ن که یکدم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسما ن چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی باشد زهم دنیا چرا
در خزان هجر گل، ای بلبل طبع خزین
خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت می رود تنها چرا
سسسسسسللللاااااااامممممممم
تفلده تفلده.... تفلده عیده شما مبارکککککک..
داداشیا آبجیااااا بدویین تفلده ۱ سالگیه وبلاگمههههه
آخ جووووووووووون.....
آآآآآآآآآآآآآآآآههههههاااااا دست دست....
بیاین وسط...... خوشکلا باید برقصن خوشکلا باید برقصن.....
ماشالله ... آها غر بدین دست بزنین آهااااا ماشالله.....
آقا یکی دمه در وایسه اماکن نیاد بریزه همه مونو جمع کنه![]()
![]()
باور کنین اینا مجازه توی لیوانا شربته .. دلستره... حالا اینا جنبه ندارن با دلستر هم مست میشن تقصیره ما نیست .... میتونین امتحان کنین آآآآآها ماشالله....
اگه اینو دوست ندارین بریم تو کار بندری.... حالا همگی بیاین وسط...
حالا بذارین خودم براتون میزنم... برقصیم....![]()
![]()
تولد تولد تولدت مبارک .. مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمع هارو فوت کن تا ۱۰۰ سال زنده باشی....
![]()
![]()
![]()
.....آقا این استاد ما هم مارو کشت....![]()
![]()
![]()
خدایی تو کفشم.....![]()
![]()
یه وقت فکر نکنین منم خوشم اومده هااااا نه اصلا...
آآآآآآآآقا حواسم نبود تولده..... چی شده کسی نیگا نیگا کرده تورو برم بکنم ادبش؟؟؟
برم دم مطبشششش؟؟؟ اااااا بزن زنگو بگو ببینم خانوم میشناسی ارژنگو...؟؟![]()
![]()
الهی ۱۰۰ ساله شی نه ۱۲۰ ساله شی... نه ۱۲۰ سال کمه همیشه زنده باشی....
آقا چه خبره هرچی سوتی و بد شانسیه ماله منه ![]()
![]()
![]()
اول تشکر کنم از کسایی که اومدن ثبت نام کردن
خیلی باهال بود متقاضی زیاد بود واسه همسر یابی .... ![]()
آقا حالا بذارین دسته گلیو که به آب دادم براتون بگم...![]()
![]()
![]()
چند روز پیش تو حیاط دانشگاه نشسته بودم خیره سرم داشتم درس میخوندم کلی کتابو جزوه کنارم بود هرکی از ۱۰۰ متری اگه رد میشد میفهمید رشته ام چیه.. آقا سرم تو کتاب بود اخه قرار بود نیم ساعت بعدش یه امتحان سخت بدیم![]()
![]()
یهو دیدم یکی سلام کرد سرمو اوردم بالا دیدم یه پسره هست ![]()
کی میتونست باشه یعنی؟؟؟؟
گفتم امرتون؟؟؟؟؟ گفت کمک نمیخواین؟؟؟![]()
![]()
گفتم شما؟؟؟؟ اخه میدونستم همکلاس ما نیست چون اولین بار بود میدیدمش.. گفتم نخیر ممنون
گفتم:
-ترم اولین آیا؟![]()
-دیدم خندید گفت یه جورایی![]()
گفتم تو ا ترم اولی اومدی به من میگی کمک نمیخوای؟
تو چه میفهمی من الان چیا میخونم ![]()
دیدم خندید گفت حالا شاید بلد باشم...
گفتم نخیر کمک نمیخوام...
گفت در هر حال من اسمم علی هست خیلی خوشحال میشم که کمکتون کنم
دیگه داشتم قاطی میکردم..
دیدم میگه من تازه یه ۲ سالی هست اومدم ایران...![]()
![]()
دیدم همون موقع گوشیم زنگ خورد سریع گفت مزاحم نمیشم سریع بدون اینکه نگاه کنم کیه قطع کردم گفتم گور باباش خوب شما داشتین میگفتین...![]()
![]()
![]()
دیدم میخنده.. گفت اجازه هست بشینم؟
گفتم حتما.. اومد نشست رو صندلی گفت من تو امریکا تحصیل کردم..![]()
![]()
گفتم پس اینجا چیکار میکنی؟ اونم ترم یک؟؟؟؟![]()
![]()
دیدم باز میخنده گفت حالا بعدا میفهمی....
اقا یکم دیگه حرف زد... یهو گفت مجردین؟؟؟؟![]()
![]()
گفتم اره بابا.. شوهر کجا بود ... اون قضیه ی هفته پیشو بلوتوثو براش تعریف کردم دیدم ترکید از خنده
اقا بعد نیم ساعت دیدم گفت من کلاس دارم باید برم... گفتم بچه باهالی هستی زاستی رشتت چیه؟؟؟؟
گفت حالا بعدا میفهمی ...؟؟!!!
بهم بر خورد که چرا اینجوری جواب داد ..پا شدم رفتم تو کلاس همون صندلی اول نشستم...
یهو دیدم همین علی اومد تو کلاس![]()
![]()
گفتم ااااااااااااااا علی سلام تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟
تو همین حین دیدم همه از جاشون پا شدن..!!!!!!![]()
![]()
منه خر بازم نفهمیدم ![]()
دیدم رفت سر جای استاد نشست.!!!!!
دیگه کم کم داشتم لال میشدم ... قلبم یه لحظه وایساد![]()
![]()
![]()
گفت سلام من علی امینی فر هستم مثل اینکه استادتون براش مشکلی پیش اومده تا اخر ترم در خدمتتون هستم![]()
![]()
![]()
بعد لیستو در اورد شروع کرد به حضور غیاب رسید به اسم من .. چون اسممو گفته بودم... مکث کرد رو اسمم لبخند زدو نخوند![]()
![]()
گفتم تموم شد این واحدو افتادم...![]()
![]()
درس دادو اخر کلاس موقع رفتن گفت وایسا کارت دارم..![]()
![]()
داشتم سکته میکردم.. دیدم درو بست گفت میدونی چرا اسمتو نخوندم؟؟؟؟
چون شاگردم نیستی استادی واسه خودت چون گفتن که شاگرد اول دانشگاهی...![]()
![]()
م از اول میشناختمت واسه همین اومدم گفتم کی شاگرد اوله تو این رشته مسئول گروه اومد منو بهش نشون داد... واقعا بهت تبریک میگم دختره خیلی باهوشی هستی با من راحت باش ما میتونیم باهم کار کنیم از نظر درسی یا کاری... خیلی خوشحال شدم چون اصلا فکر نمیکردم استادمه خیلی باهاش احساس راحتی کردم... وقتی در کلاسو وا کردم دیدم همکلاسیام بیرن داد میزنن عروس چقدر قشنگه ایشالا مبارکش باد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آقا سوتی به این بزرگی تو عمرم نداده بودم... نمردیمو یکی مارو تحویل گرفت![]()
![]()





